دعا,فطرت,اسرار درون
شرح دعاها,فطرت,درون

حواله ولی عصر عليه السلام به امام جماعت
يكی از شاگردان شيخ رجب علی خیاط می‌گويد: مرحوم سهيلی - رضوان الله تعالی عليه - می‌گفت: مغازه من در چهار راه عباسی- تهران- بود روزی در هوای گرم تابستان ديدم كه شيخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغی پول گفت:
« معطل نكن، فوراً اين پول را برسان به سيد بهشتی. »

او امام جماعت مسجد حاج امجد در خيابان آريانا بود. من به هر نحو شده فوراً خود را به منزل ايشان رساندم و پول را به ايشان دادم.
بعدها از ايشان پرسيدم كه جريان آن روز چه بود؟ پاسخ داد: آن روز مهمان برايم آمده بود و هيچ چيزی در منزل نداشتم، رفتم در اتاق ديگر و به حضرت ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه - متوسل شدم، كه اين حواله به من رسيد!
جناب شيخ هم گفت:
« حضرت ولی عصر - صلوات الله عليه- به من فرمودند: زود به سيد بهشتی پول برسانيد. »


مقام حضرت عبدالعظيم الحسنی
يكي از ياران شيخ می‌گويد: با شيخ به زيارت سيد الكريم عليه السلام رفتيم، (جناب شيخ) از ايشان ( يعنی از حضرت عبدالعظيم ) پرسيدند كه:

« از كجا به اين مقام رسيديد؟ »
حضرت عبدالعظيم عليه السلام فرمود: 
از طريق احسان به خلق، من قرآن می‌نوشتم و با زحمت می‌فروختم و پول آن را احسان می‌كردم!


ياری نابينا و نورانيت دل
یکی از شاگردان شیخ نقل كرد كه: يك روز با تاكسی در «سلسبيل» می‌رفتم، نابينايی را ديدم كه در انتظار كمك كسی كنار خيابان ايستاده است، بلافاصله ايستادم و پياده شدم و به او گفتم: كجا می‌خواهی بروی؟
گفت: می‌خواهم بروم آن طرف خيابان.
گفتم: از آن طرف كجا می‌خواهی بروی؟
گفت: ديگر مزاحم نمی‌شوم.
با اصرار من گفت: می‌روم خيابن هاشمی، سوارش كردم او را به مقصد رساندم.
فرد صبح خدمت شيخ رسيدم، بدون مقدمه گفت:

« آن كوری كه سوارش كردی و به منزل رساندی جريانش چه بود؟ »

داستان را گفتم، گفت:

« از ديروز كه اين عمل را انجام دادی خداوند متعال نوری در تو خلق كرده كه در برزخ هنوز هست. »



اطعام چهل نفر و شفای بيمار
يكی از دوستان شيخ می‌گويد: فرزندم تصادف كرده و در بيمارستان بستری بود، نزد جناب شيخ رفتم و عرض كردم: چه كنم؟ فرمود:

« ناراحت نباش، گوسفندی بخر و چهل نفر از كارگرهای ميدان را جمع كن و برايشان آبگوشت درست كن و يك روضه خوان هم دعوت كن تا دعا كند. وقتی آن چهل نفر «آمين» گفتند، بچه تو خوب می‌شود و روز بعد به خانه می‌آيد. »


اهمیت ندادن به اطعام، علت مرگ فرزند
هم ايشان نقل كرده كه: شخصی به رغم درمان‌های مختلف در داخل و خارج، بچه‌دار نمی‌شد تا اینکه يكی از ياران شيخ او را به خدمت ايشان آورد و جريان را گفت، شيخ فرمود:

« خداوند به اين‌ها دو پسر می‌دهد و هر پسری كه داد يك گاو بكشند و بدهند خلق الله. »

پرسيد: برای چه؟
ايشان پاسخ دادند:

« من از امام رضا عليه السلام خواستم و ايشان هم قبول كردند. »

پسر اول به دنيا آمد، پدر، به فرموده شيخ، گاو كشت و اطعام كرد، ولی پس از تولد پسر دوم عده‌ای از اقوام پدر، با طرح مسايلی مانند اين كه: مگر شيخ رجبعلی خياط امام ‌زاده است؟! معجزه كرده؟! او چكاره است كه می‌گويد اين طور می‌شود؟ و ...، مانع از كشتن گاو و اطعام شدند، و هنگامی كه معرف او به شيخ، تأكيد می‌كند كه اين كار را انجام بده، می‌گويد: اين كارها خرافات است. پس از چندی فرزند دوم از دنيا رفت.



بركت سير كردن يك حيوان گرسنه!
يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند كه: روزی به اين جانب فرمود:

« شخصی از يكی از كوچه‌های قديمی تهران عبور می‌كرد، ناگاه چشمش به داخل جوی به سگی افتاد كه چند بچه داشت، بچه‌ها به پستان مادر حمله می‌برند ولی مادر از فرط گرسنگی قارد به شير دادن نبود و از اين وضع رنج می‌برد، او بلافاصله به دكان كبابی در همان كوچه رفت و چند سيخ كباب گرفت، و پيش آن سگ ريخت...، در سحر همان شب خداوند متعال به آن شخص عنايتی كرد كه گفتنی نيست. »


احسان براساس خدا خواهی
مسأله اصلی در خدمت به مردم از ديدگاه جناب شيخ، انگيزه و چگونگی آن است. شيخ معتقد بود كه: 
ما بايد همان گونه در خدمت مردم باشيم كه امامان ‌ما و اوليای الهی بودند، آنان هدفی در خدمت جز خداوند متعال نداشتند، خدمت آنان به مردم برای خدا و به عشق او بود

در اين ‌باره می‌فرمود:
« احسان به خلق بايد بر اساس خدا خواهی باشد؛ ﴿ إنما نطعمكم لوجه الله ﴾، هزينه فرزندت را چگونه می‌پردازی و قربان و صدقه‌اش هم می‌روی؟ آيا كودك كاری برای پدر و مادر می تواند انجام دهد؟ پدر و مادر عاشق فرزند خردسال خود هستند، و از روی خاطر خواهی برای او خرج میكنند، حال چرا با خداوند متعال اين گونه معامله نمی‌كنی؟! چرا به اندازه فرزند خود به او عشق نمی‌ورزی؟! و اگر گاهی هم به كسی احسان می‌كنی برای پاداش آن كيسه می‌دوزی؟! »


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 10:15 :: توسط : negahesevom2

اعمالی که در چله نشینی ها انجام میشود



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 10:09 :: توسط : negahesevom2

 

 

 

مراتب عبادت سالک 

                      

اصل در عبادت حضور قلب سالک است . 

عبادت واقعی عبادتی است که صرفا به نیت تقرب به خدا و 

توجه به حضور او صورت گیرد . 

طبق این اصل ( مهم توجه است ) الفاظ و ذکر ها در مرتبه بعد قرار میگیرند .  

عبادت به هر شکلی که باشد اگر با حضور قلب انجام شود به مبدا میرسد . 

 

      

humani03.gif                         kolibrihumani02.gif

 

" چنانچه با شور و هیجان هم همراه باشد اثر بیشتری دارد " 

این شور و هیجان را میتواند موسیقی و آواز خوش پدید آورد . 

هر چه شور و هیجان بیشتر باشد قلب بیشتر به هیجان میآید و اثر عبادت بیشتر میشود . 

به همین دلیل در کلیسا و خانقاه  از موسیقی استفاده میشود مثل پیانو و تنبور و 

دف که از آلات موسیقی عرفانی هستند. 

" این نوع عبادت برای روح سخت انگیزه ایجاد میکند و به آن نشاط میبخشد "

 

عبادت چهار مرتبه دارد که هر یک از مراتب آن مطابقت دارد با یکی از چهار مرحله 

تکامل باطن . " شریعت " طریقت " معرفت " و " حقیقت " تغییراتی که در حین 

عبادت در ضمیر عابد  پدید میاید نمودار مرحله معنوی اوست و به او نشان میدهد 

که در چه مرحله ای قرار دارد . مرتبه اول مربوط به عبادت شرعی است 

و سه مرتبه بعدی با کیفیات معنوی و عرفانی مطابقت دارد . 

 

مرتبه اول عبادت "مقام شریعت " است. 

در این مرحله عبادت جنبه جسمانی و اطاعتی داردو در قالب الفاظ خاص و به قصد 

انجام تکلیف شرعی صورت میگیرد . مومن عبارات معینی را تکرار میکند و 

( کلمات برای او صرفا جنبه رسمی و لفظی دارد ) 

و ضمنا میکوشد تا ذهن خود را متوجه خدا کند و توجه اش از او غافل نشود و اثرش 

این خواهد شد که اورا از ارتکاب اعمال زشت برحذر دارد و روحش 

را برای پذیرش مراتب معنوی بالاتر آماده کند .

 

مرتبه دوم عبادت مطابق با " مقام طریقت " است . 

طريقت فی الله و چله نشینیِ تصوف و راه خدا را بدون رهبري مرشد نتوان پيمود. 

زيرا راه بسيار پرآفت و خطرناك است پس بدون همراهي ورهبري كسي كه اين راه را 

تا نهايت و مقصد رفته باشد كه او ولي است نبايد رفت .

 

پيروزي در اين راه تنها به پيروي از امر وفرمان شخص پير و ولي و مرشد آگاه است 

و عمل بر نوشته ها و کتابها نتيجه ای نمی بخشد. 

اذكار و اوراد بلكه تمام اعمال بايد با اجازه و نَفَسِ حقِ شيخ باشد وگرنه يا بكلّي بي تأثير 

است ویا چنانكه عرفای بنام گفته اند بسیار خطرناک.

 

 

                              تصاوير زيباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ             

                                    مولانا 

 

پيررا بگزين كه بـي پير اين سفر    هست بس پر آفت و خوف و خطر

آن رهـي كه بـارها تو رفتـه اي      بـي قـلا و وز انـدارن آشـفتـه اي

پس رهي را كه نديدستي توهيچ      هيـن مـرو تنها زرهـبر سـر مپيـچ

گر نباشـد سايهﯼ او برتو گـول       پس ترا سرگشته دارد بانگ غـول

غـولت از راه افكنـد اندرگزنـد       از تو داهي تر دريـن ره بـس بدند

ازنبـي بـشـنو ضـلال رهـروان       كـه چسان كـرد آن بـليس بـدروان

صدهزاران ساله راه ازجاده دور    بـردشان و كـردشان ادبـار و عـور

هـركه اوبـي مرشدي درراه شد      او زغـولان گمـره و در چـاه شـد

بـا هـوا وآرزو كم بـاش دوست       چـون يضّلك عن سبيـل الله اوست

ايـن هـوا را نشكـند انـدر جهان       هيـچ چيزي همچو سايـه همـرهان

 

دراین مرتبه (طریقت) آگاهی سالک از ذهنش فراتر میرود و به قلبش سرایت میکند 

و سالک حالت ملکوتی پیدا میکند . 

 

عبادت در این مرتبه از قلب سرچشمه میگیرد و به نظر میرسد که عابد جذب 

مغناطیس مبدا شده است . 

از هوای نفسانی و قیود جسمانی و علایق مادی وارسته میشود و در این حالت 

دیگر لازم نیست که برای تمرکز دادن فکر به سمت مبدا با افکار مزاحم مبارزه کند .

در این حال سالک خود را در معرض فیض الهی و جوار عالم ملکوت و در 

سایه  "خدا " میبیند و این ابتدای راه بیداری معنوی است .

 

 humani03.gif                    kolibrihumani02.gif

 

مرتبه سوم عبادت مطابق با " مقام معرفت " است . 

در این حال عبادت از مرحله قلب فراتر میرود و به مرتبه روح ملکوتی ارتقا می یابد . 

سالک فارغ از جسم به عالمی راه می یابد که جاذبه ها و شگفتی ها ی آن 

در تصور نمیگنجد . 

احساس قدرت و جبروت خدادر او متجسم میشود و از خویشتن خویش آگاهی پیدا میکند . 

کسی که در این مرحله برسد از حقیقت ایمانش اطمینان حاصل میکند

و از ایمان به مرحله اطمینان میرسد . 

 

مرتبه چهارم عبادت مطابق است با " مقام حقیقت "  

در این  زمان روح سالک به عالم حقیقت یعنی به قرب جوار روح کل 

و لایتناهی متصل میشود . 

کسی که به چنین مرحله ای برسد چنان غرق شادی و شگفتی است 

که خود را از یاد میبرد . 

سبکبال در اقیانوس توحید غوطه ور میشود او روحش به حق وصل است ...     

 

        

    vog-03.gif            

 

منظور از سیر در ذات حقّ چیست؟

پاسخ: سیر در ذات حقّ مرحله ای است که انسان مراحل سیر و سلوک را طی کرده 

و به کمال نسبی ناشی از ریاضتها دست یافته، و در حال تماشای حق باشد. 

این مرحله را مرحله توحید محض و امثال آن هم می گویند. 

عباراتی برگزیده از عطار نیشابوری را می آوریم. 

او در ابتدا مراحل سیر و سلوک و سیر در حق را هفت مرحله دانسته، 

که عبارت است از 

طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، 

حیرت و فنا؛ یعنی بقاء در ذات او یا فناء فی الله. 

این هفت وادی را عطار در منطق الطیر چنین بیان کرده است:

گفت ما را هفت وادی در ره است...  چون گذشتی هفت وادی درگه است...

 

اول مرحله طلب:

در این مرحله سالک راه حقیقت باید مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و 

همت قوی دارد و در همه حال و همه جا یار را بجوید و 

به دنبال او كه در درون وی است، كند و كاو و جستجو نماید. 

این وادی وادی پر خطری است ولی سالک نباید وحشتی به دل راه دهد؛ 

سر تا پا تسلیم رضای او باشد و بكوشد تا بیابد كه عاقبت، جوینده یابنده بود:

چون فرود آیی به وادی طلب...  پیشت آید هر زمانی صد تعب...

 

دوم مرحله عشق:

درین وادی وجود طالب و سالك مالامال از عشق و شوق و مستی می گردد. 

عشق وجودش را چنان پر می سازد كه یكسره آتش سوزان می شود و 

در تب و تاب می افتد. 

عشق به حق به صورت عشق به همه مظاهر هستی كه جلوه رخ دوست هستند، 

نمودار می گردد و در عین سوز و گداز و اشتعال درون سر تا پا خوبی و صفا و 

صلح و آشتی می گردد. 

سالک در این مرحله می سوزد و به یاد دوست، همه كس و همه چیز را دوست می دارد.

درین حال سالك خود را در مسیر و جریان كل كاینات می بیند و با تمام ذرات هستی 

همراه و همراز می گردد.

زنده دل باید درین ره مرد كار...  تا كند در هر نفس صد جان نثار...

 

humani03.gif                    kolibrihumani02.gif

 

سوم مرحله معرفت:

عبارت است از شناخت و به نظر عرفا اصل معرفت، شناخت خداوند است. 

ارزش هر كس به معرفت بود و هر كه را معرفت نبود بی قیمت بود. 

نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می كند و چشم دل و جان وی، 

چشم سر و چشم درونی وی باز می شود. 

عارف پاكدل چشم جانش به حقایق و رموز دستورهای پیرحق باز می گردد.

 

چهارم مرحله استغنا:

درین مرحله صوفی و سالك چنان به خداوند متكی می گردد 

كه از همه چیز و همه كس جز او بی نیاز می گردد، و خود را در كوی امن و رجا 

مستغنی می یابد و از همه مال و مقام و جلوه های وسوسه انگیز زندگی بیكباره 

دل می كند و طمع می برد.

ای بس كه چو پروانه پر سوخته زان شمع  در كوی رجا دامن پندار گرفتیم

و این مرحله رسیدن به فقر سلوكی است كه استغنای كامل و بی نیازی به همه چیز است.

رسیدن به این مرحله و پشت پا زدن به هوس ها و جلوه های دنیایی، 

پا گذاردن بر سر افلاك و نه گنبد میناست، و اینجاست كه سالك می تواند با افتخار خود را 

بالاتر و برتر از حطام دنیا و زخارف خاكی مشاهده كند و صفات خداوندی 

را در وجودش متجلی ببیند.

 

پنجم مرحله توحید:

اكنون عارف به مرحله توحید می رسد، چشم دل باز می كند تا جان بیند.

در این حال مشاهده می كند كه در جهان یكی هست و هیچ نیست جز او، 

و بر هر چه بنگرد او را در وی می بیند.

در این حال عارف همه چیز و همه جا را از آن جا که مظهر و آفریده اویند، 

زیبا می بیند و می ستاید.

به دریا بنگـــــــــــرم دریا تو بینم...  به صحرا بنگرم صحرا تو بینم...

به هر جا بنگرم كوه و در و دشت...  نشان از قامت رعنــــا تو بینم...

در این مرحله گاه عارف حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی كه 

جلوه رخ دوست است دوگانگی می داند، 

و معتقد است كه جهان هستی تجلی و جلوه رخ دوست است وهر چه هست اوست 

و جز او هیچ نیست.

 

ششم مرحله حیرت:

در این مرحله در دل عاشق و اهل الله در وقت تامل و تفكر و حضور، 

حیرت و سرگردانی وارد می شود، و در طوفان فكرت و معرفت سرگردان می شود و 

هیچ باز نداند.

در رهت حیران شدم ای جان من...  بی سرو سامان شدم ای جان من...

 

هفتم  وادی فنا:

این مرحله مرحله نیستی و محو شدن سالك است از خود و بقای اوست در حق. 

در این حال منیت و خود خواهی وی به سیر در ذات حق همراه همه صفات مذموم 

و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسندیده و محمود الهی.

درین مرحله است كه انسان به آزادگی مطلق می رسد.

فنا پایان راه سیر در ذات حق است، و شروع بقاء در حق و یا شروع سیر در ذات حق. 

در این حال است كه انسان متخلق به اخلاق حق می گردد 

و چنان غرق دریای افعال الهی می شود كه نه خود را و نه غیر را اراده ای نبیند 

جز فعل و اراده و اختیار مطلقه حق تعالی. 

در اینجا سالك به ایمان كامل می رسد و تسلیم محض است.

 

عطار می گوید:

چونكه گردی فانی مطلق ز خویش...  هست مطلق گردی اندر لامكان... 

        

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2

 

 

 

   «  شیطان پرستی »

            

 

شیطان پرستی یکی از اعتقادات پوچ است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله می‌دهند. 

دلیل آن را هم پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش 

و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خیر و شر می‌دانند.

شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. 

به همین دلیل شیطان پرستی را جهان تاریک می‌گویند.

 

10.gif

  Stick Incense, Cone Incense, Powdered Incense, Custom Incense, Spell Incense, Nag Champa, Incense Burners, Resin Incense, Incense Charcoal & more!

شیطان پرستی ، چیزی را جست و جو می کند که در این جهان یافت نمی شود.

شیطان پرستان برای خودکشی توجیهی این گونه دارند: 

اگر بپرسی چرا خودت را می کشی؟ 

پاسخ می‌دهد... 

می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید.

عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل 

به ویژه درمورد کودکان و نوجوانان باید دید.

 

شیطان پرستی به چه معناست؟

شیطان پرستی به معنی پرستش شیطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسیار قوی تر 

و موثرتر از نیروهای خوب دنیوی همچون خداست.

در شیطان پرستی شیطان به عنوان نماد قدرت و حاکمیت بر روی زمین، 

قدرتی به عنوان برترین قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و این دنیایی را 

که به عنوان دوزخ برشمرده می‌شود قانونمند می‌کند.

در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق 

از نیروها و اجنه و روح های پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود 

استفاده می‌شود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.

بطور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی 

در نظر افراد وجود دارد :

تعریف اول : 

هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از 

مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) بعنوان خدا 

قبول داشته باشد و آن را عبادت کند... 

که معمولا از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند 

و منتسب به طبیعت حقیقی انسان می‌نامند.

تعریف دوم : 

گروه‌هایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی

که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند. 

این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و بر مبنای 

این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست می‌نامند. 

 

 

     

 

روزگار عجیبی است عزیزانم ... 

هر گوشه ، در هر خیابان یا بین دوستان را که نگاه می‌کنی 

درباره این کلمه می‌شنوی مخصوصا بین کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن 

به موسیقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را یدک می‌کشند.

چیزی که الان در جامعه مشاهده می‌شود باب شدن شیطان پرستی و انداختن پنتاگرام 

در گردن است...

*بلک‌ متال Darkthrone ،

مریلین مانسن ، آنتون لاوی ، کلیسای شیطان ،

satanic bible ، آدم خواری ، skull-n-bone  و ... 

احتمالا دست کم یکی از این کلمات را تاکنون شنیده‌ و آدم های زیادی را هم دیده‌اید 

که خودشان را طرفدار این نامها و گروهها می‌دانند.

موسیقی های آنها را گوش می‌دهند ، 

گاه‌ لباس‌های عجیب و غریب می‌پوشند، 

نشانه های خاصی دارند و به قول خودشان تیریپ خفن می زنند!

از اینها که بگذریم حتما زیاد هم شنیده‌اید که در فلان کشور یک عده شیطان پرست 

یک آدم را تیکه تیکه کردند یا خوردند یا فلان جنایت را انجام دادند. 

لذا بر آن شدیم تا در مورد شیطان‌پرستی و شیطان‌پرستان تحقیقی اجمالی به عمل آوریم.

 

 

  

   boeses.gif 

مبدا شیطان پرستـی 

 

مبدا شیطان پرستی قدیمی همانطور که گفته شد به قرون اولیه آدمی بر می گردد. 

در زمانهای قدیم انسانها در برابر هر چیزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند 

و از درک آن عاجز بودند، تسلیم می‌شدند و سجده می‌کردند.

شیطان پرستی قدیمی بر اساس سنتهـای خداپرستــی و شیطان پرستی واقع نشده است 

و نمی‌تواند اینگونه باشد که آنها برای اینکه در مقابل قدرتی بزرگ سجده کنند.

مسلما این قدرت در شب از عظمت مخصوصی برخوردار بوده است 

و به ستایش و پرستش موجودی فوق طبیعی و دهشتناک 

که قدرت فوق العاده ای دارد می‌پرداختند که مبدا شیطان پرستی قدیمی را به وجود آورد.

شیطان پرستی جدید را پاره ای از انگلیسیان که گفته می‌شود از نجیب زادگان بودند 

به راه انداختند برای اینکه از قدرت شیطان و قدرت تاریکی بهره ببرند 

و پس از آن مراسم شیطان پرستی نوین برگزار می‌شود.

تغییرات بسیاری نسبت به شیطان پرستی قدیمی و قرون وسطایی وجود داشت؛ 

اما به هر حال استفاده از قدرت شیطان همچنان باقی مانده است 

و این چیزیست که نمی‌توان خط بطلانی بر روی آن کشید.

 
 

 

 

90.gif

 

     تاریخچـه شیطان پرستـی

 

شاید عده ای شیطان پرستی را آئینی مدرن و نهایتا مربوط به قرن های گذشته می دانند 

اما واقعیت چیز دیگریست. 

شاید بتوان تاریخچه شیطان پرستی را به قرون اولیه پیدایش آدمی نسبت داد.

البته شواهد به دست آمده این حرف را تصدیق می‌کند که شیطان پرستی 

در نواحی امریکای لاتین، امریکای جنوبی و آفریقای مرکزی به قرنها پیش از 

میلاد مسیح برمی‌گردد.

در اکتشافات امریکای جنوبی یکی از قبایل این قاره که اعتقاد بسیاری 

به خوب و بد داشتند شیطان را می پرستیدند 

و حتی انسان هایی را برای شیطان قربانی می‌کردند.

مکان های انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد مومیایی 

به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن این انسانها 

(که در آنها بیشتر زنان به چشم می‌خورند) است.

در آفریقای مرکزی و در دشتها و کویرهای سوزان این قاره نیز در قبایلی 

که معروفترین آن قبیله اوکاچاست،شیطان به عنوان قدرت مطلق زمین و آسمان 

و پدید آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش می‌شد 

و حتی قربانی هایی نیز در مواقع خاص به آن اهداء می‌شد.

بیان این نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شیطان 

لحظه های خاصی بوده است.

تاریخچه شیطان پرستی به سالهای بسیار دور بر می‌گردد که بعدها این آیین 

و سنت به صورتهای دیگر نمود پیدا کرد که چیزهایی از گذشته 

چه با تحریف و چه بدون تحریف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است.

البته شیطان پرستی به هنگام پیدایش زبان و خط و زمان مادها ، 

سومریان، بابلیان و ... 

نیز ادامه داشت تا این که شکل نوین آن به وجود آمد...

 

شیطان پرستی قدیمی : 

شیطان پرستی قدیمی شیطان پرستی ای است که به قرون وسطا برمی‌گردد،

با اینکه همانطور که در تاریخچه شیطان پرستی ذکر گردید شیطان پرستی 

به قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد اما اصولا شیطان پرستی قدیمی را مربوط 

به قرون وسطا می‌دانند.

موضوعی که امروزه درباره شیطان پرستی قدیمی وجود دارد 

و در برخی کتابها دیده می‌شود به این مطلب برمی‌گردد که اصولا شیطان 

را کلیسا به وجود آورد تا تمام بدیها و پلیدیها را به آن نسبت دهد 

تا به نوعی خدمتی به بشریت کرده باشد ! 

این، البته نظریه ای است که آن چنان نمی‌تواند درست باشد 

و انسان را حداقل از لحاظ فکری ارضا کند زیرا پیش از مسیحیت 

و در زمان های حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) و حتی پیش تر

شیطان پرستی وجود داشته است.

باید اذعان داشت چیزی به عنوان شیطان مسلما وجود دارد... 

چون اگر نبود هیچ وقت آدم و حوا به زمین سقوط نمی‌کردند. 

پس نظریه فوق را می‌توان نسبت به مسیحیت و کلیسا مغرضانه خواند.

شیطان پرستی قدیمی از لحاظ معنی و از لحاظ اعمال مسلما با شیطان پرستی کنونی 

بسیار تفاوت دارد. 

شاید بتوان گفت چیزی که به عنوان شیطان پرستی امروزه 

در جوامع گوناگون قرار دارد شیطان پرستی قدیمی یا قرون وسطایی است 

که این شیطان پرستی به طور کلی محکوم شده است.

و شیطان پرستی جدید با آن به مبارزه برخاسته است... 

اما خوب هنوز عده زیادی آن را قبول دارند و به آن احترام می‌گذارند 

و قوانین آن را اجرا می‌کنند.

شیطان پرستی قدیمی استفاده از کمک شیطان در کارهای زیان آور 

و کمک به برخی پادشاهان در جنگها بوده است و حتی همسر پادشاه فرانسه 

برای نجات شوهر خود از مرگ مراسم شیطان پرستی قرون وسطایی را انجام داد.

شیطان پرستی قدیمی اعتقاد دارد که شیطان وجود دارد و قدرت او 

عظیم ترین قدرت بر روی جهان است.

اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک این مراسم است. 

شیطان پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است 

و دقیقا در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام می‌دهد.

آنها به مسیحیت و کلیسا اعتقادی ندارند و آنها را عامل بدبختی مردم می‌دانند. 

آنها می‌گویند مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد می‌کرد 

و مردم را به راه راست می‌برد اما تنها کاری که انجیل انجام داده دروغگویی و

رواج بدی در جامعه است ! 

آنان قربانی کردن انسان را امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان می‌دانند.

در این میان دختر بچه ها بهترین قربانی برای شیطان هستند. 

ریختن خون در این مراسم نشانه تقدس این مراسم است 

(همانند نوشیدن شراب در عشای ربانی مسیحیت)

که به عنوان نشانه تقدس و خون مسیح است.

شهوترانی در این مراسم از کارهایی است که باید بدان پرداخته شود 

چون در شیطان پرستی قدیمی ارضای حس جنسی یکی از مهم ترین عوامل است.

البته با توجه به اینکه شیطان پرستان قدیمی بدترین اعمال را برای مبارزه با خدا 

و مسیح انجام می‌دادند لذا امور جنسی نیز به بدترین و فجیع ترین نوع انجام می‌گرفت.

آنان به جهنم اعتقادی نداشتند و می‌گفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم. 

بر همین اساس بدترین گناهان را در مراسم خود انجام می‌دادند. 

شیطان پرستان قدیمی شیطان را موجودی با هویت خارجی می‌دانند.

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

شیطان پرستی جدید:

شیطان پرستی جدید در انگلستان به وجود آمد و البته زیاد نیز تعجب برانگیز نیست 

زیرا انگلیس یکی از کشورهایی است که جادوگرانی بسیاری داشته است 

و البته وجود اهالی باستانی آسیای میانی و خاورمیانه و همچنین اهالی یونان باستان 

در انگلیس ثابت شده است.

از اکتشافات در برخی محل های برگزاری مراسم شیطان پرستی و جادوگری 

در انگلیس نظیر محل استون هنج آثاری از تمدن ایران و یونان پیدا شده است.

همچنین در کتب شیطان پرستی و جادوگری ، 

کلمات عبری ، یونانی و فارسی وجود دارد البته نه به صورت کنونی.

شیطان پرستی جدید بر خلاف شیطان پرستی قدیمی اعتقادی به وجود 

شیطان خارجی ندارد، 

بلکه شیطان پرستی جدید شیطان را در طبیعت و در وجود هر انسانی می‌داند 

و این باطن هر کسی است که شیطان در آن وجود دارد 

و مراسم شیطان پرستی جدید مراسمی است برای دعوت از شیطان باطنی 

و حس اهریمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا می‌شود.

آنان جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه وجود دارد مدیون آدم است.

دیگر این که انسان باید کامل ترین لذت جسمانی و جنسی را در این دنیا ببرد.

آنان معتقدند بعد از مرگ ، روح کسانی که لذت جسمانی لازم را نبرده اند 

به این دنیا برمی‌گردد و لذت جنسی خود را کامل می‌کند.

 

30.gif

 

انواع شیطان پرستی از نظر ایدئولـوژی 

 

«آنتون لاوی» می گوید : 

خدای باعظمت و با شکوهی وجود ندارد، 

و جهنمی که در آن گناهکاران کباب می شوند هم نیست...

اینجا و حالا روز شکنجه و سختی ماست ! 

حالا و اینجا روز خوشی ماست ! 

اینجا و حالا فرصت ماست ! 

این روز، این ساعت را انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست !

شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی

کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول می‌داند 

و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد. 

به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، 

طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. 

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است، 

اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای این اصول هستند:

Atheism (خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد)

Not dualistic 

(روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد)

Autodeists 

(خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست)

Materialistic ( اعتقاد به اصالت ماده)

وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی هست.

ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.

اعتقاد به لذت اعلای دنیوی ، زیرا تمامی خوشی دنیایی است 

و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه اماده میکند


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2

 

 

 

فناء فی الله  ...  

 

 

صوفيه را يك فناء در مرشد قطب است! ديگر فناء في الله.

اما فناء در مرشد و قطب، در ضمن سير و سلوك حاصل شود، به اينكه مريد بكوشد 

كه همهﯼ قواي فكري خود را درهمان ذكر يا در شخص مرشد متمركز نمايد، 

و مرشد را مانند ملك راهنما با خود داند و بلكه او را در همهﯼ خلق و همهﯼ اشياء، 

حاضر و ناظر ببيند! 

و چون اين تمرين حاصل شد و روح مريد به مرشد اتصال يافت، 

همين تمرين را با مراقبت تام تحت رهنمائي مرشد، نسبت به خداوند بجا بياورد 

تا به مقام فناي در حق برسد و بالاخره به شرح آتيه به مقام فناء في الله نائل شود...

و اما فناء في الله به معاني مختلفه ممكن است اطلاق شود که از آن جمله است :

 

 

484717gek4ws9prq.gif

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2

 

 

 

 

 

« دَجّال و سُفیانی »  

 

 

Pentacle Rings, silver Pentagram Ring, Celtic Pentagram Rings, Gold Pentagram Rings, Celtic Pentacle Ring


يكي از نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (ع) خروج دجال و سفياني است ، 

و اين دو به دست سپاه آن حضرت كشته مي شوند ... 

سوال اینجاست که اينها چه كسانيند؟ 

و در كجايند و چگونه كشته مي شوند؟

مطابق پاره اي از روايات ، در آستانه قيام حضرت مهدي (ع) افراد كذاب و دروغگو 

پرچم مخالفت با آن حضرت بلند مي كنند ، دو نفر از آنها كه از سرزمين شام و فلسطين 

بر مي خيزند، دجال و سفياني مي باشند ، اين دو نفر درحقيقت دو طاغوت سركشي هستند 

كه با دار و دسته بسيار خود ، شورش مي نمايند .

دجال که يك نفر طاغوت فريبكار و حليه گر است ، با ترفندهاي خود ، 

جمعيتي را به دور خود جمع مي كند و به مخالفت بر مي خيزد 

 

امیرمومنان علي (ع) در ضمن خطبه اي فرمود : 

حضرت مهدي با يارانش از مكه به بيت المقدس مي آيند و با دجال و ارتش او ميجنگند ، 

و آنها را تار و مار مي كنند و خود دجال نيز به هلاكت مي رسد .

و مطابق روايتي ، دجال را دستگير كرده و در محل كناسه كوفه به دار مي زند .

از روايات استفاده مي شود ، دجال مردي لوچ است ، 

و ادعاي پيامبري و خدايي از راه حلول مي كند و با جادو و شعبده و تصرف در چشمها ، 

مردم را به سوي خود جذب مي نمايد .

پيروان او بيشتر از اراذل و اوباش و طبقات آلوده و زنهاي ناپاك و فرزندان آنها 

مي باشند .

حضرت عيسي (ع) به كمك حضرت مهدي (ع) مي آيد ، 

و در كشتن دجال شركت مي كند ،

و مردم و شهرها را از فتنه و آشوب او نجات ميدهد .

 

Moon Pentacle Pendant, Moon Pentagram Pendant, Celtic Pentagram Pendant, Gold Pentagram Pendant, Crescent Moon Pentagram


‹ سفياني › طاغوت ديگري که در چهره مقدس نماها ظاهر مي گردد ، 

از نسل عتبه بن ابوسفيان است ، چهره اش سرخ مايل به زرد مي باشد ، ذكرش به : 

« يارب يارب يارب » بلند است ... 

و آنقدر بي رحم و پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مي نمايد .

جنايات سفياني و گسترش آن جنايات در خونريزي فساد ، بسيار است .


پيامبر (ع) فرمود : 

سفياني از وادي يابس (اطراف دمشق) با سپاه خود ، وارد دمشق مي شود ، 

دو لشكر تشكيل مي دهد ، يكي را به سوي مشرق (كوفه و اطراف آن) مي فرستد ، 

و ديگري را به سوي مدينه حركت مي دهد ، لشگر اول در كوفه و بغداد ، 

به كشتار و جنايات عظيم دست مي زنند .


لشكر دومش به سوي مدينه رهسپار مي گردد ، و سه شبانه روز در آنجا به قتل و غارت 

مي پردازد ، سپس براي جنگ با سپاه مهدي (ع) به سوي مكه حركت مي نمايد ، 

در مسير راه وقتي كه به سرزمين ‹ بيداء › مي رسد ، جبرئيل به فرمان خدا آن 

چنان به آن زمين ضربه مي زند ، كه همه آنها جز دو مرد ، 

در آن زمين فرو مي روند و نابود مي شوند.

سرانجام حضرت مهدي (ع) با سپاه خود از جانب كوفه به سوي سفياني كه در اطراف 

بيت المقدس ، موضع گرفته ، حركت مي كند ، و پس از گفتگو و مذاكرات ،

 سرانجام جنگ خونيني بين سپاه حضرت مهدي (ع) و سپاه سفياني ، رخ مي دهد ، 

و سپاهيان حضرت مهدي (ع) پيروز مي شوند ، و زمين از لوث وجود سفياني و 

پيروان پليدش ، پاك مي گردد .

و مطابق بعضي از روايات ، سفياني به دست ياران مهدي (ع) اسير و دستگير شده 

به فرمان حضرت مهدي (ع) گردنش را مي زنند و روي سنگي كه در محل ورود 

به بيت المقدس قرار دارد ، اعدام و كشته مي شود .

 




قابل ذكر است كه يكي از سپاهيان مخالف ، سپاه ‹ بتريه › است ، 

كه متشكل از ده هزار نفر، در مسير كوفه به جنگ سپاه امام (عصر) مي آيند و همه آنها 

به دست  ياران حضرت مهدي (ع )به هلاکت میرسند

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2




آیینه عاشورا ...




199034pvi7k3vb2a.gif



می‌توانیم  در روز عاشورا، 

جامه‌ی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی ، 

نشانه‌ی پیروزی خون بر شمشیر است. 

می‌توانیم  لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است 

که پوشیده‌ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه 

ادامه‌ی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آماده‌ایم. 

می‌شود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانه‌ی آن است 

که من و من‌ها، در روز و روزهای عاشورا، 

حسین (ع) و حسین‌ها را تنها گذاشته‌ ایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیده‌اند... 

این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و 

ریخته شدن خون آنها... 

می‌توان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، 

خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، 

بهار بشریت را به ارمغان آورده است. 

می‌توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته‌ایم، 

چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، 

تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است... 


• می‌توان... 


می‌توان فارغ از اندوه ، فریاد شهیدان زنده‌اند را سر داد و گفت که آنان نمرده‌اند و

نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. 

می‌توان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) 

نبوده‌ايم و اين افتخار را نداشته‌ايم كه هم‌ ركاب او باشيم. 

می‌توان گونه‌هاي خود را به رنگ سرخ درآورد... 

همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونه‌ هايش را سرخ نمود 

تا روي زردش را دشمن ظالم نبيند. 

می‌شود خاك بر سر ريخت كه شايسته انسان خفت زده است و 

بگوييم ما نيز نسبت به راه حسين (ع) چنين هستيم. 

می‌شود علمدار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران كشيد، 

بساط  زورآزمايي به پا كرد و شهرت آفريد كه علم فلان دسته 

از همه بزرگتر و سنگين‌تر است... 

و همچنين می‌شود سنگينترين علمها را بلند كرد و 

گفت اين به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگيني‌اي كه باشد، 

آنرا بر دوش خواهيم كشيد. 


• می‌شود...


آري می‌شود هركاري انجام داد، 

مهم اين است كه در پس آن كار، چه انديشه‌اي نهفته باشد و 

اينكه ما با چه طرز فكري به رسالت خود نگاه كرده، 

در چه جايي و با چه محتوايي آنرا پيدا می‌كنيم. 

ضمن اينكه پس از يافتن بايد بدانيم، 

تازه در ابتداي راهي دراز قرار خواهيم گرفت كه چگونه آن 

انديشه را به عمل تبديل كنيم؟

حال كه او به ما ياد داد "كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا" 


و به ما آموخت: 

همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، 

اينك ما در عاشورا و كربلاي خود چه می‌كنيم؟ 

آيا اگر ما هم در صحراي كربلا بوديم، باز هم حسين (ع) تنها نمی‌ماند؟ 

آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمی‌افكند و تصور شريك جرم بودن 

در ريخته شدن خون حسين (ع) خواب را از چشمان ما دور نمی‌كند؟

اگر ما در كربلا نبوده‌ايم تا افتخار همرزم بودن با او را 

داشته باشيم، ‌در كربلاي عصر خود كه زندگي می‌كنيم و اگر در 

روز عاشوراي تاريخي حضور نداشته‌ايم،‌ 

در عاشوراي زمان خود كه قرار داريم كافي است كه حسين 

و حسين‌هاي زمان خود را بشناسيم، 

عاشورا و كربلا به خودي خود پيدا می‌شوند. 

اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان كماكان تنها مانده‌اند، 

خدا را شكر كنيم كه ما روز عاشورا در كربلا نبوده‌ايم 

زيرا اگر حضور داشتيم يا در زمره يزيديان بوديم و يا از كساني 

كه حسين (ع) را ترك كردند.

بياييد معرفت و روح نهضت حسين (ع) را يافته و 

حماسه بزرگ او را زنده كنيم تا در زمره يزيد و يزيديان نباشيم 

زيرا كه جهان دو قطبي است،‌ 

يا راه حسين (ع) و يا راه يزيد، راه سومي وجود ندارد. 

بياييد به حال خود گريه كنيم و دورنمايي از عملكردهاي خود 

را پيش روي ببينيم و حساب لقمه‌هاي سفره‌ي خود را يكبار 

از نظر بگذرانيم: 


(مولانا) 


ببين كه چه ريسيده‌ايم،‌ دست كه ليسيده‌ايم تا كه چنين لقمه‌ها، سوي دهان آمدند... 


ظهر عاشورا است و ظهر عاشورا‌ها،‌ فرصتي است كه انسان 

با خود واقعياش روبرو می‌شود و من نيز در اين آیینه خود

را مشاهده می‌كنم و می‌بينم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، ‌

تا چه حد حريص هستم و سيري ناپذير (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود 

چيز ديگري را نمی‌شناسم و شكم برمن حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، 

امروز به راحتي دروغ می‌گويم، به گرسنه و درمانده‌ تر از خود 

رحم نمی‌كنم و در اسراف غرق می‌باشم 


و... 


اين است خود واقعي من كه در عاشورا برملا می‌شود.

آري عاشوراها، آیینه تمام قدي است در مقابل ما كه می‌توانيم 

خود واقعي را در آن نظاره كنيم. 

بياييم در اين آیینه خود را نگاه كنيم و براي خود چاره‌اي بيانديشيم 

و طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشه‌اي درست، 

نوبت به انجام عمل نيك رسيده و نهضت حسين (ع) را درعمل 

زنده نگاه داريم. 

واي اگر از همه اين نهضت‌ها و حماسه‌هاي بزرگ براي ما 

دست بريده‌اي، ‌لب خشكيده‌اي، سر بريده‌اي، دست قطع شده‌اي و فرق شكافته‌اي و... 

باقي مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاريخ در گذر زمان به دست 

فراموشي سپرده شده و صرفاً از آن مراسمي بر جاي مانده باشد، 

آن وقت است كه بايد گريست و گريست،‌ بر سر زد و شيون كرد 


و... 


امروزعاشوراست ، به ياد آوردم كه سالها است كه با او بيعت بسته و 

بيعت شكني می‌كنم. 

مُهر نمازم به يادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بيعت با او مبني 

بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه‌اش هر زمان كه پيمان اول 

"اياك نعبد و اياك نستعين" را با خدا بستم،‌ 

پيمان دوم را هم با حسين (ع) در كنار آن قرار داده و بيعت می‌كنم، 

اما دريغ از يك جو عمل.

امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می‌كنم و جز پيمان شكنيحرفه‌اي و ماهر كه 

حتي به پيمان شكني‌هاي خود نيز واقف نيست، موجود ديگري نمی‌بينم. 

من از يك سو پيمان خود را با خداوند می‌شكنم و از سويي ديگر با حسين (ع) و 

می‌خواهم با شركت در مراسمي و ريختن اشكي به خود بگويم كه دين خود را نسبت 

به او ادا كردم و وجدان پيمان شكن خود را راحت كنم. اما آيا بدين گونه كار خاتمه 

پيدا كرده و من در زمره حسينيان قرار گرفته‌ام؟


هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پيمان سوم را (لبيك لك لبيك) را نبسته و بار پيمان 

شكني‌ام از اين سنگين‌تر نشده است و به شيطان نيز سنگي نزده‌ام تا دروغ گويي‌ام 

بيشتر از اين آشكار نشود...

اگر امروز حسين (ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال

 می‌كرديم كه از ما عمل و وفاي به عهد می‌خواهد و يا گريه و 

زاري و بر سر زدن، چه جوابي به ما می‌دادند؟ 

مسلماً به ما می‌فرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن راه خدا 

انتخاب نمود تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا 

(اياك نعبد و اياك نستعين)، ‌حق طلب و ظلم ستيز،‌ تا ما بتوانيم او را نمونه و 

چراغ راه خود قرار بدهيم، 

نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او صرفاً شيون كرده و بر سر زنيم. 

آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكني‌ها گريه كنم،‌ 

حداقل امروز را، زيرا فردا همه چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي 

خود را نيز به دست فراموشي می‌سپارم تا محرم و محرم‌هاي ديگر. 

           


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2






            چشمها را باید شست جور دیگر باید دید


            
  vuur17a.gif


 آیا کرامات است یا.....؟


موکلین ، گروهی از جنیان هستند که به زندگی انسانها نزدیک و 

در صورت انجام بعضی کارها یا مراسمات خاصی و یا اوراد و اذکار، 

انسانها آنها را در اختیار خود گرفته و برای انجام امورا تشان از قبیل :

ذهن خوانی، 
تسخیر قلوب، نفوذ در دیگران، آینده بینی ، و ... استفاده میکنند.

طبق آیات بیشماری در قرآن، دو گروه انسان و جن نباید نزدیک هم شوند، 

زیرا: ارتباط با " جن " برای انسان بسیار خطرناک و ویران کننده است

نزدیکی و یا کمک به نزدیکی دیگران، و یا ارتباط با افرادی که با گروه " جنیان " 

در ارتباطند، موجب تسخیر روح و جسم و ذهن انسانها توسط "جنیان "،

میگردد و درنیتجه فرد تسخیر شده را دچارمشکلات عدیده ای،

درزندگی اش، مینمایند.

    
                                  12.gif      

دعانویسان ، دراویش ، ریکی کارها ، رمالان ، فال بینها ، 

آیینه بین ها ، کف بین ها و... انواع فال از قبیل قهوه ، ورق ، 

شمع ، چای ، تاروت ، کبریت ، علم جفر ، اعداد ، ستاره شناسی 

در جهت آینده بینی ، هیپنوتیزم و... 


خلاصه هر چیزی که درصدد آن باشد که انسان با توسل به آنها ،

به جهت رفع نگرانی و یا گشایش در کارها و امورات زمینی ، 

به ((غیر خدا معطوف گشته و مدد جوید )) ، 

در نتیجه کمک رسانی موکلین به اینگونه افراد میباشد.

یادمان باشد کسانی که از طریق ( درویش و دعانویس و ... ) 

اعمال فوق خود را نسبت به دیگران برتر میدانند ، صاحب " کرامات " ندانیم!  

زیرا اینان اطلاعات خود را از طریق "اجنه" بدست می آورند.


13.gif   لذا به شدت توصیه میشود:

از رفتن به نزد چنین افرادی و یا استفاده از ابزارها و 

نوشته هایی که جنبه " نمادین تقدسی ظاهری " 

مانند (انواع طلسمات) بخود گرفته اند، جدا خودداری شود. 


البته امر به معروف هست و گرنه هر کس بنا به اختیارش میتواند انتخاب کند : 

خیر یا شر؟  


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:35 :: توسط : negahesevom2

انشایی دربارۀ یک ایرانی ملی گرا ونژادپرست  بنویسید...

من يك ايرانی هستم.

از سرزمین اهورایی هستم.

من خيلي بزرگ ام.

من آخر بزرگی ام.

من بوده ام كه آريايی بوده ام ، هستم ، و خواهم بود تا «هُم فيها خالدون».

من آريامهرم . من كورش كبيرم . من كورش صغيرم. من خود ِ خود ِ شیرم !
اين من بوده ام كه جهان را به سوی روشنی برده ام. زرتشت بزرگ و پاك را من زاييده ام . اوستا كتاب ِ روشنی های ِ بيكرانه ست. من اوستا را دوست دارم . من متون ِ كهن را مي پرستم .

من منم. من با تورانيان جنگيده ام، به نقش ِ رستم ام. من چند ميليون ديو بزرگ كشته ام. براي همين است كه ديگر زرت ام قمصور شده و از پس آخوند ... برنمی آيم .

من رنسانس را سرویس كرده ام .

اگر نبودند دانشمندان ِ من ، جهان هرگز رنسانس نمي كرد .

رازی و ابن سينا و ابوريحان از من بوده اند . من خيّام دارم . من بزرگي از ايّام دارم . من منم . بنگر به ميل ِ گردنم .
آريايی يعنی من .

من يعنی آريايی . آريايی يعنی من بزرگ ، كه مدتی از دهان ِ هيتلر جوشيد.
من يك ايرانی هستم .

من در امريكا مي كنم زندگي . من آخر پاريس و لندن و برلین و اسلو هستم . من امّا همچنان گ..  باقی مانده ام . باور نمي كنيد ؟ جان ِ شما دروغم چيست ؟. من گاهی به ايران مي آيم . من به تلويزيون مي روم و اند ِ دانشمندان ام .

من خیلی گنده گنده حرف می زنم ولی موقع عمل زاییده ام.

ما وقتی پنج نفر ایرانی آریایی...!!! دور هم جمع می شویم به اندازه 20 نفر اختلاف عقیده داریم. من ایرانی هستم که در آمریکا زندگی می کنم و همه غلطی انجام می دهم و دست آخر می گویم " به اسلام اعتقاد دارم. "

خودم هم نمی دانم چه می خواهم ولی فقط منتظر یک شلیک موشک هواپیما از طرف اسراییل به غزه هستم تا زود بپرم توی خیابون و رگ گردنم را .... کلفت کنم. ...آن موقع که زنان و مردان ایران زمین را بدون محاکمه عادلانه به پای چوبه دار می فرستند من دارم در کافه های شانزلیزه با دوست دختر آمریکاییم تمرین فحشهای رکیک می کنم.

شکرهای گنده گنده، خیلی می خورم. بی مطالعه و تحقیق خیلی زر میزنم و هیچ عقیده ای را جز عقیده خودم قبول ندارم. به هر دروغ و نیرنگی دست میزنم تا اثبات کنم که من راست می گویم.

من با هزار خودفروشی و آدم فروشی ویزا می گیرم که بروم به کانادا یا اسکاندیناوی و آمریکا و بقیه کشورهای اروپایی و بعد در یک کافه مرکز شهر می نشینم و مشروب می نوشم و دخترهای آنچنانی در کنارم مشغول کارهای آنچنانی هستند و با لپ تاپ دو- سه هزار دلاری ام در وبلاگ یا وب سایتم پستهای اسلامی و عاشورایی می دهم. ..

خفه شو، ای اجنبی، چون من ایرانی آریایی هستم و دو هزار و پانصد سال تاریخ میترایی دارم ولی دریغ از یک ذره شعور که ندارم. دریغ از استفاده یک میلی گرم از فسفر کورتکس مغز...

دروغ می گویم مثل ریگ بیابان و از این ترسی ندارم که روزی دستم رو شود چون کی به کیه؟ من تو آمریکا یا اروپا هستم و کسی دستش به من نمی رسد...!! تمدن من ایرانی، برخورد با مردم مشخص است. در خیابان که نگو... پشت چراغ قرمز و در ترافیک همه تمدن و فرهنگمان را نشان می دهیم. خلاصه من اینقدر ایرانی هستم که اگر کسی بالاتر از گل به ایران بگوید شکمش را سفره میکنم.


منبع :وبلاگ ایران امروز


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

پان چیست ؟  پان ایرانیست کیست؟!

 پان از نظر لغوی به معنای "همه" است و پسوندی که بعنوان وطنﭘرستی، دینداری و ... بعد از آن قرار میگیرد انگاشتن همه بر پایه آن میباشد؛ بعبارت بهتر، پان یعنی همه را بر اساس خواسته خود انگاشتن و دیگر هیچ است. مثل: پان آریاییسم (همه آریایی انگاری)، پان فارسیسم (همه پارس انگاری)، پان ایرانیست (همه ایرانی انگاری) و... و اساساً برداشتی که از پانها میشود عبارت است از ناسیونالیستهای افراطی چه در زمینۀ وطنﭘرستی، چه در زمینۀ دینداری. افراد پیرو این تحجر(چون نمیتوان اسم آنرا تفکر گذاشت) طرفدار عدم برابری افراد هستند و خود را بواسطۀ نژاد یا دینشان از سایر انسانها برتر میدانند.

فلسفه وجودی پان ایرانیسم

پان ایرانیسم زمانی اعلام موجودیت میکند که پان آریاییسم و پان فارسیسم شکل گرفته و به رسمیت شناخته میشود و بعبارتی ایران مساوی با آریایی و فارس تعبیر و معنی شود!! لذا میتوان گفت دروغی بنام پان ایرانیست، محصول دروغ یا دروغهایی دیگر میباشد و در نتیجۀ اینهاست که پان ایرانیسمها میگویند: همه ساکنان ایران کنونی ایرانی(به تعبیر آنها  یعنی آریایی و پارسی)اند(!) در غیر اینصورت خارجی اند (!!) و باید ایران را ترک کنند(!!!)


تاریخچه پان ایرانیسم

در پی زمینه سازیها و تاریخ نگاریهای یهودیان و شیطنت انگلیس برای روی کارآوردن رضا پالانی (سوادکوهی) طی کودتایی در ایران و با توجه به سیاست تمایل رضا شاه به آلمان نازی، اصول فاشیزم توسط سفیر آلمان و شخصی که از آلمان مأموریتش یاد دادن این اصول به رضا شاه بود، آموزش داده شد و در ادامه این سیاست، دستور تشکیل سازمان پرورش افکار به رضا شاه داده شد و در پی تشکیل این سازمان و پرورش افکار نژادپرستانه و فاشیزم، واژۀ پان ایرانیست برای نخستین بار در سال ۱۳۰۶، توسط فردی بنام «محمود افشار یزدی» که فردی نژادپرست و از پان آریاییستهای دربار رضاشاه (عامل و نوکر انگلیس و یهودیان) بود مطرح شد و در ۱۵ شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی، با عنوان مکتب پان ایرانیست بنیانگذاری شد و در همین سال، حزبی با این نام، شکل گرفت.


پان ایرانیها چه میگویند؟

 این افراد میگویند: ما آریایی هستیم (!) و از سایر انسانها برتریم.(!!) این افراد احساس حقارت خود در برابر پیشرفت غرب و شرق را با دستمایه قرار دادن برتری عهد باستان(!!!) التیام میبخشند. باورهای آنها نشانگر اوج نادانی در این افراد است.

 این افراد برای اینکه بتوانند بر تاریخ خود تکیه کنند شروع به ساختن افسانه کرده اند. چگونه؟ برخی از دروغهای این افراد را راجع به تاریخ میاورم:

  جنگ ماراتن که منجر به شکست داریوش هخامنشی شد دروغ محض است.(یعنی تمام مورخین یونان یا در واقع تنها مورخینی که از فتوحات ایران در آن عصر نوشته اند دروغ میگویند و حرف فاقد سند اینها راست است)

 کسی که هخامنشیان را منقرض کرد اسکندر مقدونی نبود بلکه فردی اهل ارومیه به نام اسکندر مغانی بود!!! (یعنی ایران باستان هرگز در دست یونانیها نبوده! پس لابد حکومت سلوکی هم جزئی از حکومتهای ایرانی اصیل است!!)

 در نبرد نهاوند، علت شکست ایران ترسیدن فیلهای ایرانی از شترهای اعراب بود!! (عجیب است که چرا وقتی شاپور دوم ساسانی به جزیرة العرب حمله برد فیلها از شتر نمیترسیدند!!)

 همچنین این افراد در نشان دادن اوج علم خود در عهد باستان از هیچ دروغی خودداری نمیکنند:

 اولین کشتی به فرمان یک ملکۀ ایرانی ساخته شد!! (اولین ملکۀ ایران پوراندخت ساسانی دختر خسرو پرویز و هم عصر اسلام بوده است ؛ پس تمام جنگها دریایی پیش از او دروغ بوده است!!! یا اگر بگوییم آن ملکه پادشاهی نمیکرده پس لابد قبل از طوفان نوح بوده است لذا این ملکه اصلا آریایی نبوده زیرا حملۀ آریاییها به فلات ایران هزاران سال بعد از نوح صورت گرفت)

 وقتی از آنها میپرسیم: پس چرا هیچ اثری از علم والای آنروز در کتب و اسناد تاریخی وجود ندارد؟ میگویند اعراب کتب ایرانیان را آتش زدند!! در حالی که مدارک و شواهد نشان میدهد که نابودی کامل کتب ایرانی در آن عصر ، هر چند تحت تأثیر تهاجم عرب هم بوده ولی بیشتر این کتب در اثر بی مبالاتی یا حتی توسط ایرانیان نابود شده است. در واقع هر جنگی خسارتهایی را در پی دارد چنانکه فرونشاندن شورش شهر صور توسط اردشیر سوم هخامنشی منجر به سوختن این شهر شد ولی پان ایرانیها میخواهند این حادثۀ سوختن کتابها را به اسلام مربوط کنند.

 در مورد مذهب هم این افراد مذهب باستان را دست مایه قرار داده اند!! پس دین مقدس اسلام را دینی «غیر ایرانی» خوانده، بدترین اهانتها را به بزرگان و حتی اسم خدا در این دین، میکنند!! به همین واسطه رابطه اشان با پانهای مذهبی زرتشتی بد نیست. پیروان ضعیف النفس این گروه برای اینکه خود را «ایرانی» کنند(!!) از اسلام ابراز انزجار میکنند و میگویند: «هیچ مسلمانی ایرانی و هیچ ایرانی ای مسلمان نیست!!!!!» در این راه نیز از هیچ تهمتی به اسلام فروگذار نمیکنند:

 عربها به زور ایرانیان را «مسلمان» کردند!! (بد نیست بدانید ایران در عصر امویان به طور کامل به دست اعراب افتاد و بنی امیه اسلام آوردن مردم مناطق مفتوحه را خیلی سخت قبول میکردند. حال چگونه است که ایرانیها را به زور مسلمان میکردند؟؟)

 عربها مردهای ایرانی را میکشتند و زنهایشان را به کنیزی میبردند!! و حتی به آنها تجاوز میکردند!!!!! (البته ما در تاریخ داریم که اعراب مردان و زنان خاندان یزدگرد و مردان جنگجوی ایران را که با آنها مقابله میکردند به اسارت گرفتند ولی دیگر جایی ننوشته اند که مردم عادی ایران را نیز با آنها به اسارت گرفتند و چه خنده دار با وجود احکام سنگین اسلام راجع به تجاوز به عنف ، این مسلمین بودند که به زنان ایرانی تجاوز میکردند!! واقعا خجالت دارد که اینها برای کوبیدن اسلام به زنان دیار خود نیز رحم نمیکنند!!)

 اسلام توجیه گر نظام برده داری بوده است!!! (جالب است که در دنیای متمدن ملل اسلامی اولین کشورهایی بودند که برده داری در آنها محو شد. چگونه است که اسلام خود توجیه گر آن بوده است؟ هر کس از تاریخ اسلام آگاه باشد میداند اسلام تمام تلاش خود را برای مقابله با برده داری کرد و احکام سنگینش در این باره منجر به انقراض سیستم برده داری در ملل اسلامی شد. در عین حال پس از اسلام هر کس هم اگر برده میشد؛ از اسرای جنگی بود که علت هم نبودن سیستمهای امروزی نگهداری از اسرای جنگی وجود نداشته است و این رسمی در سراسر جهان بوده است. در عین حال دیدیم که پیامبر اسلام به اسرای بدر گفت هر کس مسلمان بیسوادی را باسواد کند آزاد است و بسیار در زمینه آزادی بردگان و اسرا سفارش فرمود و این سیستمهای برده داری بعد از اسلام هم دستور اسلام نبوده است. )


اثر تفکرات پان ایرانیها بر اقوامی که تحقیرشان میکنند چیست؟

 انتظار دارید عرب زبانهای ایران وقتی این اهانتها را میشنوند چه عکس العملی نشان دهند؟ در مورد ترکها چه؟ البته این عملکرد ابلهانه باعث تقویت پانهای ترک و عرب و کرد میشود. پان عربها و پان ترکها با نشان دادن حرفهای این گروه نادان به همزبانان خود آنها را در راه استقلال طلبی تشجیع میکنند. وقتی به پان ایرانیها میگوییم که به اینها بهانه ندهید میگویند خوزستان و آذرآبادگان جزو خاک ایرانند ما میخواهیم اینها را از این سرزمینها برانیم!!!

 

 پان ایرانیها از حقوق بشر چه میگویند؟

 پان ایرانیها وقتی بخواهند نظام جمهوری اسلامی را محکوم جلوه دهند دم از «نقض» حقوق بشر میزنند ولی وقتی به بحث برابری انسانها میرسند دیگر دل خوشی از حقوق بشر ندارند در ضمن خود را پیرو مذهبی میدانند که نظام فئودالی را صد در صد قبول دارد. و این یکی از علامتهای پان ایرانیهاست:


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2
درباره وبلاگ
با سلام این وبلاگ زیر نظر نگاه سوم با ادرس http://negahesevom.loxblog.com/ میباشد خوش امدید
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
negahesevom2.loxblog.com