دعا,فطرت,اسرار درون
شرح دعاها,فطرت,درون

 برای ما ایرانی ها خیلی عادی شده است که با یک مراجعه کننده "افغانی" مثل یک "ایرانی" یا متاسفانه همانند یک "امریکایی" یا "اروپایی" تعامل نداشته باشیم! ما خیلی راحت در مواجهه با یک خانم باردار افغانی که در مترو ایستاده است وجدان مان راضی می کنیم تا صندلی را با احترام به وی تقدیم نکنیم در حالی که فداکاری کردن در برخورد با یک خانم باردار ایرانی را در شرایط برابر بر خود واجب می دانیم!

اغلب خیلی وقیحانه به برتری نژادی خودمان بر "افغانی ها"، "تاجیک ها"، "اعراب" و "آفریقایی ها" می نازیم و تا آنجا پیش رفته ایم که برقراری رابطه سیاسی دولت جمهوری اسلامی با چنین کشورهایی را نوعی ضعف قلمداد می کنیم! در مقابل تصور می کنیم ارتباط گیری دیپلماتیک هم مثل مسابقه فوتبال است و به طور مثال اگر با فرانسه یا انگلستان دیدار دوستانه برگزار کنیم خیلی باکلاسی محسوب می شود تا این که تیم حقوقی کشورمان با لبنان روابط حسنه داشته باشد!

ما عادت کرده ایم که دیکتاتورهای تن پرور و مفت خور سعودی را با مردم سرزمین حجاز یکی بدانیم پس به خود حق می دهیم وقتی به سفر حج مشرف می شویم به مقدسات اهل تسنن بر خلاف فتوای رهبرمان توهین کنیم. نوعی لجبازی آمیخته به نژادپرستی در همه رفتارهای جاهلی اقوام ایرانی موج می زند بی آن که جستجویی در تاریخچه ذهنی مان کنیم و به دنبال علت باشیم.

اساتید دانشگاه را به تلوزیون دعوت نمی کنیم تا برای مردم روشن کنند که اعراب از بسیاری از جهات در گذشته های دور بر ایرانیان برتری داشته اند. حتی ترجیح می دهیم فراموش کنیم که زبان علمی دنیا در روزگاری که ما به ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا و سایر دانشمندان اش می نازیم "عربی" بوده است. دریچه های عقلانیت را کور می کنیم تا وقتی کسانی پیدا می شوند و گردنبند "فروهر" را نماد نژاد ایرانی یا آریایی معرفی می کنند به دنبال حقایق پشت پرده ماسونی بودن این نمادها و نقشه ها نگردیم. ما به شدت علاقه داریم عامدانه نقشه های انگلیسی ها را باور کنیم و خدای ناکرده قرابتی تاریخی با مردم افغانستان و تاجیکستان یا آذربایجان و داغستان نیابیم! یکی بودن زبان مان را هم انکار می کنیم تا با فقرا نسبتی نداشته باشیم! حال اگر دبی به ایران مجددا ملحق شود بد نیست هر چند عرب ها را خودمان آدم کرده ایم! برای بر زبان آوردن بیشتر این لاطائلات باید استغفار کرد.

این مقاله جای این نیست که بنده به شما ثابت کنم که در گذشته باستانی ایرانیان مطالب زیادی در تواریخ معتبر جهانی ثبت شده است که نه تنها قابل افتخار نیست بلکه ننگ نیز محسوب می شود. هدف تنها این است که آگاه باشیم " تفرقه بیانداز و حکومت کن" شعاری به قدمت خود تاریخ است چه ما بپذیریم همزمان با باستانیان ایران زمینی دیگرانی نیز می زیسته اند یا نپذیریم. مهم نیست که شما "کورش" را افسانه ای انگلیسی می شمارید یا واقعیتی برگرفته از تاریخ پرشکوه ایرانی؛ نکته اینجاست که چه کسانی از باستان کیسه دوخته اند برای تکه تکه کردن این گربه زرخیز و پرارزش که از دوردستان تاریخ به من و شما به ارث رسیده است.

به دنبال این نیستم که باور کنید ایرانیان در اوج شکوفایی علمی اعراب، به شغل شریف کشاورزی مشغول بودند و چندان جویای علم نبودند تا این که نوای اسلام به گوششان رسید و مشتاقانه تا ثریا پیش رفتند و از خود اعراب نیز گذشتند.

چندان برای امثال بنده قابل افتخار نیست که مرتبا اعلام کنیم ایرانی باهوش ترین انسان روی زمین هست یا نه! مگر ما "نازی " هستیم که در به در برتری جویی قومی و نژادی باشیم. برتر قومی است که بیشتر کار می کند و به دنبال تحقق اهداف متعالی است. حال ایرانی باستانی به زن بسیار اهمیت می داده یا هر شب همسرش را با دیگری تاخت می زده! چه فایده که به دنبال اثبات چنین قواعد تاریخی در نزد عوام باشیم؟ شاید اگر در آینده امکان سفر به گذشته پدید آمد رفتیم و دیدیم و زندگی در عهد داریوش را تجربه کردیم هر چند بعید می دانم با فرض امکان سفر به آینده کسی رنج سفر به ایران باستان را به جان بخرد.

اندیشه ایرانی در طول صدها دهه سال به سال پیشرفت کرده است. مقایسه امروز ایران با خرابه های باقی مانده از تخت جمشید و منشور کورش عین بی سلیقگی و زمان نشناسی است. از گذشته باید درس گرفت تا چراغ آینده را پرفروغ تر کرد. ایران باستان امیختگی عظیمی از اقوام و ملل مختلف بوده است که به واسطه صلح دوستی ایرانیان سالیانی را به خوبی با هم زیسته اند. آن چه به تاریخ ما به واسطه ظهور اسلام عزیز اضافه شد " ان اکرمکم عندالله اتقاکم" است. برتری جویی نژادی، باستانی یا اتکاء به روش نیاکان و سنت گذشتگان بی شک عقبگردی به حداقل هاست. افغانی برادر مسلمان من است هر چند ظاهرش متفاوت است، اندکی غریبه به نظر می رسد اما چه کسی می داند اجداد شما تاجیک یا افغان یا حتی عرب نبوده باشند؟ افتخار ایرانی پرچمداری در جهان اسلام است نه از نوع عربستانی اش که تنها قرابت مفسدی مثل ملک عبدالله سعودی در این است که در سرزمین ظهور اسلام به دنیا آمده است. اسلام از آن هیچ ملتی نیست، بلکه این ملت ها هستند که به واسطه قانون برتری ایمانی با نخ یکرنگی و یکپارچه سازی خدایی به یکدیگر متصل شده اند. هر کس تلاش کند تفرقه ای میان امت واحده اسلامی به واسطه اختصاصی کردن دین برگزیده به نام ملت و کشورش ایجاد کند بی شک خداوند متعال را به دشمنی خوانده است. عاقبت چنین تفکراتی از پیش بر صاحبان حق پیداست پس بگذار تلاش کنند آن چه می ماند برای آیندگان کفایت می کند.

آرزوی هر مسلمان شیعه مذهبی این است قدقامت نمازش را به الله اکبر صلاه مهدی (عج) متصل کند. آماده هستید تا با مسلمانان اتیوپی و سومالی، افغانستان و پاکستان، داغستان و آذربایجان، بوسنی و آلبانی در یک صف بایستید و برای یک هدف بمیرید؟

یا هنوز دربند اثبات برتری فارس بر ترک، کرد بر لر یا بلوچ بر تهرانی مانده اید؟ مطمئن هستید که مسلمانان مظلوم بحرینی را تنها به جهت نزدیکی تاریخی و مکانی و ملیتی دوست ندارید؟ حاضرید کودکان معصوم عراقی را در آغوش بگیرید و نوازش کنید بدون این که خاطره همسر، فرزند یا پدر به شهادت رسیده در 3/3/61 را از یاد ببرید؟ امت اسلام این گونه هستند، فاصله ما با آرمانشهر توصیف شده برابر است با زمان باقی مانده تا ظهور!




ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

نمی دانم چرا بخش مهمی از تاریخ این ملت را تحریف کردید و یا بنا ندارید حقایقی را که باعث آبرو ریزی باستان گرایان و متعصبان به قومیت و نژاد ایرانی است به میان بکشید؟

پاسخ دهید این شکوه و عظمت موهوم و افسانه های ایا چیزی جز کاخ های شاهان برایمان باقی گذاشته است؟

آیا درباره حرم سرای شاهان ایران چیزی به گوشتان خورده است؟ ازدواج با هر زنی که پسندشان بود( حتی با خاله و دختر و مادر بر اساس آئین زرتشت! اینها به کنار سری هم به آمار زنان موجود در کاخ های آنان و خوش گذرانی و عیاشیهایشان در تاریخ بزنید)

آیا می دانید شاهان برای حفظ حکومت فرزندان و مردان خانواده و نزدیکان خود را یا کور کرده یا کشته و تبعید می کردند؟

آیا می دانید خواندن و نوشتن که ابتدائی ترین نیاز یک تمدن است تنها اختصاص به شاهان و شاهزادگان بوده و بقیه مردم حق یاد گرفتن خواندن و نوشتن را نداشتند (شاید این تلنگری باشد به شما و آن بخش از سخنانتان که ادعا کردید اعراب مسلمان همه را سوزانده و از بین برده اند! یا شاید اصلا چیزی به نام کتاب وجود نداشته و یا اگر وجود داشته درخدمت تسلط بیشتر شاهان و غارتگری و استبدادشان بوده! اگر چنین بوده که ادعا دارید چرا هیچ اثری از کتاب و نوشته های علمی جز دیوار نوشته هایی در مدح شاهان هیچ اثری از این تمدن های با شکوه ! به دست نیامده!)

آیا می دانید تنها فرد دانشمند و حکیم ایرانی بوذرجمهر در سیاهچالهای بیداد شاهان جان داد و پوسید؟

چرا ارتش بزرگ و فیل سوار چند صد هزار نفری ایران در برابر 20 هزار عرب پا برهنه شکست خورد؟ چرا با اولین برخورد اعراب با ایرانیان 2000 نفر از ارتش ایران اسلام آوردند؟ ایا می دانید شاه ایران پس از فرار از طرف هیچ یک از مردم و حاکمانش پناه داده نشد و عاقبت به دست یک ایرانی آسیابان و دهقان کشته شود؟

یک سری کارها را به هم نژادان خود نسبت میدهید تا هوش و ذکاوت آنهارا به دروغ بیشتر نشان دهید مانند اختراع اولین کشتی دنیا به دست یک زن ایرانی درحالیکه همه ماحرای کشتی نوح و طریقه ساخت آن به دستور خدارا میدانند دروغ آشکارتر ازاین؟
یا اختراع خط توسط ایرانیها درحالیکه الفبای خط رو سومریان اختراع کردند؟وجدیدترن دروغ از بنگاه دروغ پردازی شما اینکه پیامبر اسلام را هم ازنژاد آریا میدانید؟چرااین همه دروغ؟چه عقده ای درون شماست که میخواهید آن را تسکین دهید؟


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

متأسفانه همواره باستان ستاهای افراطی بدون توجه، به ملت ایران توهین می کنند و نسبت هایی ناروا می دهند. در اینجا به نمونه هایی از این نسبت ها اشاره می کنیم:

بی عرضگی
ادعا می کنند: ملت ایران می خواست رژیم و آیین خود را حفظ کند اما جمعیت 140 میلیونی(1) با آن همه شوکت و قدرت نتوانست در برابر شصت هزار عرب پابرهنه و با آن سلاح های ابتدایی مقاومت کند.
چه ننگ بزرگی!

ترسمی گویند: ایرانیان از ترس، دست از عقیده و ایمان خود برداشتند.
اگر چنین باشد ایرانیان از پست ترین ملل جهانند. ملتی که نتواند عقیده قلبی خود را در برابر معدود افراد فاتح حفظ کند، شایسته ی نام انسانیت نیست.
طبق اظهارات برخی بی خردان، ایرانی از ترس خط قدیم خود را رها کرد و خط عربی را به کار برد؛ از ترس به زبان عربی بیش از زبان فارسی اهمیت داد؛ از ترس تألیفات خود را به عربی نوشت؛ از ترس مفاهیم اسلامی را در دل ادبیات خود جای داد؛ از ترس دین قدیم خود را به دست فراموشی سپرد؛ از ترس، حکومت مورد علاقه ی خود را حمایت نکرد؛ از ترس به کمک کیش و آیین محبوب خود برنخاست.

چهارده قرن کمر راست نکردنگاهی می گویند: ایرانیان چهارده قرن است که زیر یوغ عرب هستند یعنی با آنکه سیادت نظامی عرب یکی دو قرن بیشتر طول نکشید، هنوز پشت ایرانیان از ضربت چهارده قرن پیش، راست نشده است.
معنای این ادعا آن است ملتی متمدن با آن سابقه ی فرهنگی کهن از قومی بیابانی شکست می خورد و طولی نمی کشد که گروه فاتح نیروی خود را از دست می دهد اما ملت شکست خورده هنوز از خاطره ی شکست 14 قرن پیش وحشت دارد و روز به روز آداب و رسوم و دین قوم فاتح را علی رغم میل باطنی، وارد زندگی خود می کند.

نفاق
ادعا می کنند: ایرانیان شیعه شدند تا در زیر پرده ی تشیع، اعتقادات و آداب کهن خویش را حفظ کنند. یعنی در این مدت طولانی از روی نفاق و دو رویی اظهار اسلام کردند و این همه ادعاهای مسلمانی دروغ بوده است.  14 قرن است که دروغ می گویند و دروغ می نویسند و دروغ تظاهر می کنند.

بی اصالتی و بی ریشگیبرخی می گویند: ریشه ی این همه گرایش ها، فداکاریها، درک حقایق و معارف، فقط بخاطر یک پیوند زناشویی بوده است. (اشاره به ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو) این ملت فقط بخاطر یک پیوند زناشویی مسیر زندگی و فرهنگ خویش را تغییر داد.

پستی و نامردمی
گاهی می گویند: ایرانی مایل بود از حکومت و آیین خود دفاع و حمایت کند اما نکرد. ترجیح داد خود را کنار کشد و تماشاچی باشد.
زهی پستی و نامردمی

خلاصهاز نظر این مدعیان، در طول این چهارده قرن، آنچه در تاریخ این ملت رخ داده بی لیاقتی، نفاق و دو رویی، ترس، بی اصالتی، پستی و نامردمی بوده است. چیزی که وجود نداشته تشخیص، انتخاب، ایمان و حقیقت خواهی بوده است. این نابخردان بزرگ ترین اهانت ها را به ملت ایران می کنند.
اما همه ی اینها تهمت به ایران و ایرانی است. ایرانی آنچه کرده به تشخیص و انتخاب خود بوده؛ لایق بوده نه بی لیاقت؛ راست و صریح بوده نه منافق و دروغگو؛ شجاع و دلیر بوده نه ترسو؛ حقیقت خواه و اصیل بوده نه بی ریشه.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2


خیدر پسر کاووس شاهزاده اشروسنه که با نام افشیم شناخته شده است (اشروسنه، کوهستانی مابین سمرقند و خوجنده است )، از شخصیت‌های نامدار تاریخ ایران است که در قرون اولیه پس از تسلط اعراب و عباسیان بر ایران می زیسته. افشین عنوان موروثی شاهان اسروشنه در آن زمان بوده است.این نام عربی شده این نام در پارسی میانه یعنی پیشین و در اوستایی یعنی پیسیناه است.هرچند مینورسکی اعتقاد دارد این نام منشا سغدی دارد.در طول زمانی که برای اولین بار اعراب بر منطقه اشروسه دست یافتند مردمان این ناحیه از مردمان ایرانی تشکیل یافته بودند که توسط شاهزادگان خود که عنوان افشین داشتند اداره می‌شد.


به طور کلی افشین یک ایرانی محسوب می‌شود.ولی به هر حال دو منبع کلاسیک (و برخی از نویسندگان) وی را معرفی می‌کند.او از یک منطقه فرهنگی ایرانی آمده که عموما ترک به حساب نمی‌آمدند.این دوگانگی از آنجا بوجود آمده است که نویسندگان عرب واژه ترک را بصورت بی قاعده برای نیروهای تازه خلیفه که در میان آنها برخی از ایرانی‌تباران فرغانه و اسروشنه نیز بودند بکار می‌بردند.

اَفشین یکی از سرداران ایرانی در دربارمامون و المعتصم بالله  خلفای عباسیبود. او در جنگ میان بابک خرمدین و خلیفه عرب، از جانب خلیفه مامور دستگیری بابک شد و او را به نیرنگ و پس از جنگ های بسیار دستگیر کرد و به خلیفه تحویل داد تا مورد توجه خلیفه قرار گیرد و به ارزوهای دیرین خود که رسیدن به ثروت و فرمانروایی خراسان بود برسد ولی طاهریان بر خراسان فرمانروایی داشتند از این رو افشین با طاهریان دشمنی میورزید و به همین سبب مازیار را به خیزش بر خلیفه و دشمنی با طاهریان فراخواند و به او وعده کمک داد تا بتواند به وسیله او طاهریان را که در برابر ارزوهای خود میدید از میان بردارد اما مازیار به دست طاهریان افتاد و شکست خورد.افشین که جایگاه خود را در نزد خلیفه سست میدید و همه ارزوهایش را بر باد رفته دید چاره را در فرار دید و برای بدست اوردن فرصت فرار تصمیم به برگزاری یک مهمانی را گرفت تا در ان خلیفه و همراهانش را بکشد ولی یکی از یارانش به نام بیژن این نقشه را به خلیفه میگوید و افشین و کسان او اسیر میشوند و او را محاکمه میکنند و میکشند .


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

این حقیقت را شهید استاد مرتضی مطهری در همان ابتدای انقلاب به سادگی و شیوایی توضیح داده است. سخنان خواندنی او در این باره، در کتاب "آینده انقلاب اسلامی ایران" در کتابفروشی ها در دسترس همگان قرار دارد.

این شهید بزرگوار که امام راحل همه آثارش را بدون استثنا تایید کرده و ارزشمند خوانده اند، درباره موضوع آزادی عقیده عنوان کرده است: لازم است درباره دو نوع آزادی كه مايه اشتباه كاری‏ و مغلطه شده است توضیح داده شود. فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده آزادی‏ تفكر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد اين استعداد بشری حتما بايد آزاد باشد پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادی است اما آزادی عقيده ، خصوصيت ديگری دارد ميدانيد كه هر عقيده ای ناشی از تفكر صحيح و درست نيست منشا بسياری از عقايد ، يك سلسله عادتها و تقليدها و تعصبها است عقيده به اين معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعی‏ انعقاد انديشه بحساب ميايد يعنی فكر انسان در چنين حالتی ، به عوض‏ اينكه باز و فعال باشد بسته و منعقد شده است و در اينجا است كه آن قوه‏ مقدس تفكر ، بدليل اين انعقاد و وابستگی ، در درون انسان اسير و زندانی‏ ميشود آزادی عقيده در معنای اخير نه تنها مفيد نيست ، بلكه زيانبارترين‏ اثرات را برای فرد و جامعه بدنبال دارد آيا در مورد انسانی كه يك سنگ‏ را ميپرستد بايد بگوئيم چون فكر كرده و بطور منطقی به اينجا رسيده و نيز به دليل اينكه عقيده محترم است ، پس بايد به عقيده او احترام بگذاريم و ممانعتی برای او در پرستش بت ايجاد نكنيم؟ يا نه ، بايد كاری كنيم كه‏ عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم؟ يعنی همان كاری را بكنيم كه ابراهيم خليل الله كرد.

شهید مطهری در ادامه به داستان بت شکنی حضرت ابراهيم ( ع ) و پاسخ ایشان به اعتراض مردم بت پرست شهر اشاره و عنوان می کند: ابراهیم (ع) خطاب به انها گفت شما چرا مرا متهم ميكنيد؟ مجرم‏ واقعی همين بت بزرگ است كه زنده مانده مردم در جواب گفتند كه از او اين كارها ساخته نيست پاسخ داد كه چطور است كار زد و خورد از او ساخته‏ نيست ولی اينكه حاجتهائيرا كه انسانها در آنها در مانده اند برآورده كند ، از او ساخته است؟ در اينجا قرآن اصطلاح بسيار زيبائی بكار مي برد، مي گويد: «فرجعوا الی انفسهم»، اين مناظره سبب شد كه اينها بخود بازگردند* از نظر قرآن ، خود واقعی انسان عقل و انديشه ناب و خالص‏ و منطق صحيح اوست قرآن ميگويد اينها از خودشان جدا شده بودند ، اين تذكر سبب شد كه دوباره سوی خود باز گردند و خود را در يابند حالا كار حضرت ابراهيم را چگونه بايد تفسير كنيم ؟ آيا كاری كه ابراهيم‏ (ع) كرد بر خلاف آزادی عقيده - بمعنای رايج آن كه ميگويند عقيده هر كس‏ بايد آزاد باشد - بود ، يا آنكه در خدمت آزادی عقيده بمعنای واقعی آن‏ بود ؟ اگر حضرت ابراهيم ميگفت چون اين بتها مورد احترام ميليونها انسان‏ هستند ، پس من هم به انها احترام ميگذارم ، يعنی درست همان چيزی را ابراز ميكرد كه اكنون عقيده‏ای بسيار رايج است ، آيا كار درست و صحيحی انجام داده‏ بود ؟ از نظر اسلام اين اغراء به جهل (كشانيدن به جهل) است نه خدمت به آزادی در تاريخ اسلام نيز ميبينيم درست نظير كار ابراهيم ( ع ) را پيغمبر اكرم ( ص ) در فتح مكه انجام داد آن حضرت به بهانه آزادی عقيده ، بتها را باقی‏ نگذاشت به عكس ديد اين بتها عامل اسارت فكری مردمند و صدها سال است‏ كه فكر اين مردم اسير اين بتهای چوبی و فلزی و شده است ، اين بود كه‏ بعنوان اولين اقدام بعد از فتح ، تمام آنها را در هم شكست و مردم را واقعا آزاد كرد.

شهید مطهری سپس این شیوه را با رفتار پادشاه‏ وقت انگلستان مقایسه می کند، "وقتي كه او برای ديدار از هندوستان به آنجا رفته بود در هندوستان‏ جزء برنامه سفرش ، بازديد از يك بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتيكه ميخواستند داخل صحن بتخانه شوند ، كفشهای خود را ميكندند ، اما او بنشانه احترام بيش از حد ، هنوز به صحن نرسيده كفشهايش را كند و بعد هم‏ از همه مؤدب تر در مقابل بتها ايستاد در تفسير اين حركت عده ای ساده‏ انديش ميگفتند ببينيد نماينده يك ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم‏ احترام ميگذارد غافل از اينكه اين نيرنگ استعمار است استعماری كه‏ ميداند كه همين بتخانه هاست كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران‏ كرده است اينگونه احترام گذاشتنها ، خدمت به آزادی و احترام به عقيده‏ نيست ، خدمت به استعمار است ملت هند اگر از زير بار اين خرافات‏ بيرون بيايد كه ديگر باج به انگليسيها نخواهد داد."

مثال دیگر استاد مطهری کوروش است. ایشان درباره او تصریح کرده است: در كتابهای تاريخ خودمان نوشته بودند كوروش چه مرد بزرگ و بزرگواری بوده كه وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ ها را محترم شمرد از نظر يك فاتح كه سياست استعمارگری‏ دارد، اين كار، امری عادی و يك نقشه معمولی است ولی از نظر بشريت‏ چطور؟ آيا خود جناب كوروش به آن اعتقاد داشت؟ يقينا نه، اما كوروش‏ فكر ميكرد اين اعتقاد كه مردم را در بيخبری نگاه داشته عامل خوبی برای در بند ماندن آنهاست اين بود كه دست به تركيب آنها نزد.


* اين اصطلاح قرآنی كه هزار و چهارصد سال پيش مطرح شده است تقريبا معادل اصطلاح از خود بيگانگی و بازگشت بخويش است كه درآثار هگل و ماركس و پيروان او ، بر روی آن تاكيد بسيار شده است و روشنفكران ما متاسفانه بعوض اخذ آن از قرآن و درك معنای عميق آن از اين كتاب ، آنرا از غرب اخذ كرده اند.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می‌خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.

حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی ۳۰۰۰ میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.

بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می‌خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده‌شان را می‌خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می‌کنند: «اگر شفا پیدا کند، ۵۰۰ تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی‌کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می‌کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می‌کنند و کله‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می‌کنند.

اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌های مدل بالا سوار می‌شوند تا دیگران عاشق‌شان شوند. آنها می‌دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع‌شان مناسب نیست، طردشان می‌کنند؛ پس وانمود می‌کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌وهم‌چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می‌فروشد و به اجاره‌نشینی روی می‌آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌شوند.

بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.

مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند.

بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران‌قیمت می‌خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.

مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن‌ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت‌ها را به دست می‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.

مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می‌رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی‌ها پشت میز می‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.

چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی‌ها، پول‌پرست‌هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می‌بینند.

فقط زامبی‌ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می‌نشینند. زامبی‌ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می‌نشینند وحشی می‌شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می‌کنند. تنها زامبی‌ها هستند که کارخانه تاسیس می‌کنند و آب کاه را داخل شیشه می‌ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می‌کنند. زامبی‌ها هستند که پراید را تولید می‌کنند و می‌خرند و سوار می‌شوند و خودشان و دیگران را می‌کشند. زامبی‌ها، کودکان را نمی‌بینند و نمی‌خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان‌شان چطور رشد خواهد کرد.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

خیلی ها فکر میکنند که نادرشاه،شاهی میهن پرست و عدالتخواه بوده و او را قهرمان ایرانیان

میدانندبد نیست مطلب زیر را بخوانیدکه  درباره این پادشاه سفاک حقایقی تلخ را ارائه میدهد

که اززبان آیت الله مشکینی روایت شده 

جد هفتم آيت‌الله‏ مشكينى، به نام ملامحمد تقى، در همين روستاى آلِنى زندگى مى‏كردند و محبوبيت فراوانى در ميان اهل روستا داشتند. در آن زمان كه دوران حكومت نادرشاه بود ـ گويا نادرشاه، از طرف تركيه با سپاه خودش می ‏آمده، كه به روستاى آلِنى می ‏رسد. ايشان نقل مراجعه می ‏كردند. وقتى نادرشاه به چشمه آب می ‏رسد، زن و مرد و دختر و پسر، مشغول برداشتن آب از چشمه بودند. نادرشاه تشنه ‏آب بوده و دختر بچه ‏اى كوزه آب خود را به ايشان می ‏دهد. نادرشاه آب را كه می ‏خورد، نگاهى به چهره اين دختر می ‏اندازد و مجذوب او می شود.

به دختر می ‏گويد:«شما بيا با من باش». دختر بچه می ‏ترسد و فرار می كند و به ده می ‏آيد و در خانه جد آيت‌الله‏ مشكينى بست می نشيند. نادرشاه دستور می دهد كه آخوند روستا را كه همان جد ايشان ملا محمد تقى بود ـ احضار كنند. وقتى او را پيش نادرشاه مى‏ آورند، نادرشاه به او دستور می ‏دهد كه:«عقد اين دختر را براى من بخوان!». ايشان هم طبق ضوابطى كه هست، پدر و مادر دختر را می خواهد و می ‏گويد كه:«ايشان مى‏خواهد با دختر شما ازدواج كند». آنها مى‏گويند كه:«مايل نيستيم و نمی ‏خواهيم». ايشان به نادرشاه می گويد كه:«من نمی ‏توانم صيغه عقد را اجرا كنم، چون پدر و مادر دختر راضى نيستند».

 نادرشاه می گويد:«تو كارى به اين كارها نداشته باش. كار خودت را بكن و عقد را بخوان». ايشان میگويد:«نمیخوانم» و به دليل همين امتناع، نادرشاه دستور میدهد كه خميرى را به شكل عمامه آماده مى‏كنند و به جاى عمامه روى سر ايشان می ‏گذارند و روغنى را داغ می ‏كنند و وسط اين خمير ـ كه همان مغز سر اين عالم متقى بوده ـ می ‏ريزند و ايشان به خاطر دفاع از حق اين دختر و پدر و مادر، شهيد می شوند. به هر حال، ايشان از چنين خانواده‏اى برخاسته است.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

شاهنامه، یکی از گهربارترین نمونه‌های شعر و ادب پارسی است که بسیاری از ایرانیان آن را دلیل زنده ماندن زبان فارسی، طی صدها سال حکومت اعراب و دیگر مللِ غیرِ فارسی زبان می‌دانند.

معتبرترین نسخه تصحیح شده شاهنامه کوشش ۳۵ ساله استاد جلال خالقی است که پس از بررسی ۱۵ نسخه از معتبرترین نسخ شاهنامه بدست آمده است و یکی از اصیل‌ترین و درست‌ترین تصحیح شاهنامه است.

دکترابوالفضل خطیبی شاهنامه شناس و استاد دانشگاه، به درخواست استاد خالقی دفتر هفتم این مجموعه را بررسی و ویرایش کرده‌اند. ایشان به یقین معتقدند که ابیات بسیاری توسط کاتبان یا نقالان به شاهنامه افزوده شده، زیرا که این ابیات در نسخ معتبر وجود ندارد.

از مشهورترین ابیاتی که سروده فردوسی نیست و بدان افزوده شده در ذیل آمده است:

“زشیر شتر خوردن و سوسمار/

عرب را به جایی رسیده ست کار/

که فر کیانی کند آرزو/

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو”

یا بیت مشهور زن ستیزانه زیر:

“زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به”

و بیت بسیار مشهوری که معمولاً -حتّی از سوی خواصّ و محقّقان هم- از زبان فردوسی و به نام او خوانده و دانسته می شود: “بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی”

دکتر سجاد آیدانلو از شاهنامه شناسان بنام ایران نیز در مقاله ای که “بیتهای عرب ستیزانه در شاهنامه” نام دارد و به بررسی بیتهای مربوط به خوارداشت تازیان در بخشِ به اصطلاح تاریخی شاهنامه (به ویژه دورة یزدگرد سوم) می پردازد. نتیجة بررسی این است که غالب ابیاتِ از این دست -همچون بیتهای تحقیر زنان- افزوده کاتبان است.

از جمله دو بیت معروفِ «ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جایی رسده است کار….» درخور یادآوری است که پیشتر برخی از شاهنامه شناسان دیگر نیز به الحاقی بودنِ این چند بیت متداول اشاره کرده اند.

به فهرست قدیم‌ترین و معتبر‌ترین نسخِ شاهنامه‌های موجود ؛ این برگ‌های کهن «شناسنامه زبان فارسی»؛ که مبنای تصحیح جلال خالقی مطلق از شاهنامه بوده‌اند، نگاهی بیندازیم.
به ترتیب تاریخ (هجری قمری) و اعتبار:
۱. نسخه فلورانس ۶۱۴
۲. نسخه لندن ۶۷۵
۳. نسخه استانبول ۷۳۱
۴. نسخه قاهره ۷۴۱
۵. نسخه لندن ۸۹۱
۶. نسخه استانبول ۹۰۳
۷. نسخه لنینگراد ۷۳۳
۸. نسخه قاهره ۷۹۶
۹. نسخه لیدن ۸۴۰
۱۰. نسخه لندن ۸۴۱
۱۱. نسخه پاریس ۸۴۴
۱۲. نسخه واتیکان ۸۴۸
۱۳. نسخه لنینگراد ۸۴۹
۱۴. نسخه آکسفورد ۸۵۲
۱۵. نسخه برلین ۸۴۹
در هیچکدام از نسخ مذکور که اقدم نسخ مصححان هست و معتبرترین آنها،‌چنین ابیاتی دیده نمی‌شود.

بن مایه ها:

http://azargoshnasp.net/Iran/iranyaddasht/iran_y22.htm
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/yazdgerd3/sh3/
http://anjomanafraz.com/?p=923
http://a-khatibi.blogspot.hk/2009/04/httpwww.html
http://bit.ly/1bjML0C

به کوشش خانم مریم حجاری (مصحح نسخ خطی)


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 فروردین 1395 :: 09:24 :: توسط : negahesevom2

پان چیست؟



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 08 فروردین 1395 :: 01:44 :: توسط : negahesevom2

هوییت آریایی چیست؟



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 07 فروردین 1395 :: 22:06 :: توسط : negahesevom2
درباره وبلاگ
با سلام این وبلاگ زیر نظر نگاه سوم با ادرس http://negahesevom.loxblog.com/ میباشد خوش امدید
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
negahesevom2.loxblog.com